تبليغاتX
بصیرت 110

                           بصیرت 110


در دیداری كه جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در سالگرد تشكيل مجلس، به حضور رهبر معظم انقلاب شرفياب شدند،

آقاي (د) ، يكي از نمايندگان حاضر، اقدام به بيان سخنان تمجيد آميز، با عبارات و كلماتي خاص از ايشان نمود كه بلافاصله با واكنش معظم له روبرو شد.

• ايشان خطاب به اين نماينده فرمودند:

اين جور بيانات، هم به ضرر من است، هم به ضرر خود گوينده است. نبايستي اين بيانات به اين شكل بيان شود...اينجور تعبيرات ،تعبيراتي نيست كه انسان را خوش بيايد يا كمكي به پيشرفت انسان بكند. ما همگي بندگان خدا هستيم و انشاءالله خدمتگزاران مردم هم باشيم...

 اين نوع برخورد حضرت امام خامنه ای با جملات و تعابير تمجيدآميز، قبلا نيز سابقه داشته است، چنانچه:

 
• سال 89،هنگامي كه جمعي از ديداركنندگان، در سرودی،(سرور ما خامنه ای) را ندا مي دادند،

فرمودند: من خواهش مي كنم كه الفاظ اين اشعار و سرودها را از كلمات مبالغه آميز

 خالی كنيد....بنده افتخارم به اين است كه بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم.

 سرور،فقط خداي متعال است و به امر او و در پيروي و عبوديت او بندگان صالح

برجسته و معصومين عليهم السلامند. ما بندگانی ناقص،نارسا و ضعيف هستيم.

بزرگترين هنر ما اين است كه بتوانيم در لابلای همه ي ضعف هايی كه داريم،كاری

انجام دهيم كه انشاءالله طبق وظيفه باشد. اين كلمات مبالغه آميز را حذف كنيد. بنده

وقتی اين كلمات را مي شنوم ،حقيقتا متاذی می شوم.


• چند سال قبل، هنگامی كه ايشان را- از نگاه شخصيتی و نه مقايسه ی تاريخي- ، درعبارتي، با علي عليه السلام تشبيه كرده بودند، فرمود:

وقتی كساني اسم مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام يا اسم مبارك ولی عصر روحی

فداه را می آورند ،بعد اسم ما را هم دنبالش می آورند،بنده تنم می لرزد....ماكجا،كم

ترين و كوچكترين شاگردان آنها كجا؟ ما كجا و قنبر آنها كجا؟ ما كجا و آن غلام

حبشی فدا شده در كربلای امام حسين عليه السلام كجا؟ ما خاك پای ان غلام هم محسوب نمی شويم...

برخوردهايی اينچنين ، سيره ی همه ی بندگان بزرگ و مهذب خداست و بايد الگوي

 همگان، بخصوص كسانی قرار گيرد كه منصبی يا مسئوليتی را در اختيار دارند و به

دليل مداحی و تملق برخی اطرافيان، ممكن است در معرض خطرات ناشی از اين

القاب و عناوين قرار گيرند. وقتی شخصيتی بزرگ و برجسته همچون رهبر عزيز

انقلاب، در مقابل جملاتی كه اكثرا از سرعشق و ارادت و علاقه ی مخلصانه بيان

مي شود، اينچنين واكنش نشان می دهند، تكليف سايرين، اعم از مسئولان و مديران، كاملا مشخص است.


به هر تقدير، اين نوع برخورد رهبر عزيز انقلاب نيز، نمادی ديگر از ابعاد شخصيتی

ايشان است كه بعنوان الگويی شايسته بايد مورد توجه قرار گيرد.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 خرداد1391 توسط محمدرضا



عبدالملك بن مروان از خلفاي خونخوار سلسله ي اموي است كه بعد از مرگ پدر بر تخت سلطنت نشست. پيش از آنكه به سلطنت برسد،پيوسته در مسجد بود و قرائت قرآن مي كرد. از اين رو او را (حمامه المسجد) مي ناميدند. وقتي خبر به خلافت رسيدن او به وي رسيد، مشغول تلاوت قرآن بود. قرآن را بر هم گذارد و به آن گفت: سلام عليك- هذا فراق بيني و بينك(سلام بر تو باد، اين نقطه ي جدايي بين من و توست).

خودعبدالملك، مي گويد: من از كشتن يك مورچه دريغ مي كردم، اما در حال حاضر، حجاج براي من مي نويسد كه گروهي از مردم را كشته است و هيچ اثري در من ندارد.
زهروي روزي به او گفت: شنيده ام كه شراب مي خوري؟ عبدالملك گفت: بله، به خدا سوگند كه خون هم مي آشامم!
وقتي يزيد به مكه لشكر كشي كرد تا با عبدالله بن زبير بجنگد، عبدالملك گفت: پناه به خدا مي برم، آيا لشكر به حرم خدا مي فرستد؟ چندي نگذشت كه خودش، لشكر به سوي مكه كشيد و جنايت هاي فراواني مرتكب گرديد.


 براي كساني كه در ظاهر نامي از دين خدا و مسلماني را يدك مي كشند و در عمل به تقواي الهي و ريسمان مستحكم ولايت، متصل نيستند، جايگاه و منصب و حب بقاي در آن باعث فساد و ارتكاب اعمالي مي شود كه تا قبل از آن، هرگز در آنها متصور نبوده است.
امروزه گرچه بسياري ازحكام كشورهاي اسلامي در ظاهر، ادعاي مسلماني مي كنند، اما بدليل انقطاع از ريسمان الهي و ولايت، سرسپردگي به آمريكا و زورگويان بين المللي را در دستور كار خود قرار داده و مورد خشم ملت هاي خود قرار گرفته اند. دوران كنوني به لطف الهي، دوران گذار از چنين حاكمان فاسد و درخشش حاكميت الله و ولايت اهل بيت (ع) و فقهاي پاكباز و مجاهدي است كه در عمل، سياست را همانند ديانت،با صداقت و پاكي در جامعه ،جاري مي كنند
.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 توسط محمدرضا



در آيات 16 تا 33 سوره مبارك قلم، خداوند به بيان داستاني در اهميت انفاق و رسيدگي به فقرا پرداخته است:
در دوران قبل از اسلام در سرزمين يمن، در روستايي به نام(ضروان) يك باغ بسيار عالي و پردرختي وجود داشت كه صاحب اين باغ، به قدر نياز خود از محصولات آن برمي داشت و بقيه را بين فقرا و محرومان تقسيم مي كرد.
همين روحيه ي جوانمردي و سخاوت وي باعث رحمت بيشتر و وسعت رزق وي شده بود و هرساله، باغ وي رونق بيشتري مي يافت.
وي در هنگام مرگ، فرزندان خود را فرا خواند و سفارش فقرا و مساكين را به آنها كرد و راز وسعت و بركت باغ خود را نيز در همين كمك ها دانست و از آنان خواست تا اين مسير را ادامه دهند.

اما فرزندان وي، نصايح پدر را به فراموشي سپردند و با هم قسم خوردند كه محصول جديد باغ را صبح زود و دور از چشم فقرا برداشت كنند و چيزي از آن را به كسي ندهند.
خداوند نيز بر آن باغداران بخيل و دنياپرست و مغرور غضب كرد و نيمه هاي شب، صاعقه اي مرگبار را به سوي آن باغ فرستاد.
آن صاعقه چنان درختان آن باغ را سوزانيد كه از آن جز مشتي خاكستر باقي نماند.
باغداران از همه جا بي خبر، صبح زود به سمت باغ براه افتادند و با مشاهده ي باغ خود، آنچنان مبهوت شدند كه گفتند: ما راه را گم كرده ايم. اما پس از ساعاتي متوجه ي عذاب خداوند و كردار و تصميم زشت خود شدند و اين عذاب ناگهاني، آنچنان آنها را تكان داد كه عبرت گرفتند و از خواب غفلت بيدار شدند.

پس از مدتي و با تغيير كردار و تصميم زشت اين افراد، خداوند مجددا به آنان عنايت كرده و باغ سبز و خرمي را به آنان عطا فرمود.


رسيدگي به محرومان و افراد مستمند و كنارگذاشتن بخشي از درآمد-هرچنداندك- براي محرومان از مسائل مهمي است كه مخصوصا در شرايط حاضر و ايام نوروز، براي يكايك ما فرض و واجب است.قطعا توجه به اين مسئله ي مهم، جامعه، خانواده ها و افراد را از هرگونه ضايعه و مشكلاتي رهايي بخشيده و براساس وعده ي قطعي خداوند، موجب بركت در مال و ســلامت جــسم و جــــــان خواهد بود.


 





نوشته شده در تاریخ شنبه 19 فروردین1391 توسط محمدرضا



در صدر اسلام ، روزي مردي از مسلمين، از خانه ي خودش بيرون آمد. در راه، دختري را ديد كه لباسي زيبا بر تن داشت و در كنار ديواري نشسته بود. وي كه شيفته ي جمال دخترك شده بود، در كنارش نشست و به او خيره شد. دختر از جا برخاست و به راه خود رفت.آن مرد هم به تعقيب دختر پرداخت و در بين راه، دست به گونه ي وي برد. دختر از دست او گريخت و آن مرد همچنان چشم به جمال دختر دوخته بود و به دنبال او مي رفت.
ناگهان صورتش به ديواري اصابت كرد و خراشيده و مجروح شد. در اين لحظه او به خودش آمد و فهميد كه اين صدمه،پيامد كار زشت او بوده است.

 

پس به نزد رسول خدا(ص) آمد و داستان را به عرض آن حضرت رساند. پيامبر (ص) به او فرمودند:
خداوند به تو لطف كرده كه پيامد گناهت را در اين جهان به تو رسانده است. زيرا خدا اگر بدي كسي را بخواهد، پيامد عملش را به قيامت مي افكند و چون خير كسي را بخواهد، در اين جهان، وي را به كيفر گناهانش دچار مي سازد.


بسياري از حوادث و فشارها و مشكلاتي كه در زندگي فردي و اجتماعي به وجود مي آيد، بر اثر گناه انسانها و نهايتا مصلحت الهي براي آزمايش و عبرت گيري و بازگشت افراد به خويشتن است.
باشد تا هر كدام از ما، با بصيرت و دقت در اعمال و رفتار خود، نسبت به زدودن گناهان و ترويج معروف ها در جامعه بكوشيم تا ان شاءالله رحمت الهي و بركات او بيشتر، نصيبمان شود
.






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند1390 توسط محمدرضا



عمروبن عبدالله صائدي ، ظهر روز عاشورا به امام حسين(ع) عرض كرد:

يا اباعبدالله، من دوست دارم كه پس از برپا داشتن نماز، بسوي خدا رفته و به شهادت برسم.
حضرت فرمودند: نماز را يادآور شدي خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. آري، اول وقت است، از اينان بخواهيد تا جنگ را متوقف كنند تا نماز بخوانيم.
چون اين پيام به كوفيان رسيد، يكي از سران آنان - حسن بن تميم- گفت: نماز شما قبول نيست!

حبيب ابن مظاهر نيز پاسخ داد: به گمان تو نماز خاندان پيامبر قبول نيست؟ ولي نماز ميخواره اي چون تو قبول است؟!
امام(ع) به زهيربن قين و سعيدبن عبدالله حنفي فرمود كه از هجوم دشمن جلوگيري كنند . سپس آن حضرت نماز ظهر را با باقيمانده ي يارانش بپاداشتند.

سعيد بن عبدالله حنفي، جلوي امام حسين(ع) ايستاد و خود را هدف تيرهاي دشمن قرار داد. باران تير و نيزه از هر طرف به امام(ع) مي باريد ، اما سعيد، با بدن خود از اصابت تيرها به امام حسين(ع) جلوگيري كرده و با پايان نماز امام(ع)، توان سعيد نيز تمام شده و بر زمين افتاد در حالي كه غير از زخم نيزه ها، 13 زخم شمشير نيز بر تن داشت و در لحظات آخر از خدا خواست تا بخاطر ياري فرزند رسول خدا(ص)، به او پاداش دهد.

امام حسين(ع) در اوج جنگ و در بحبوحه ي قيام عاشورا، هرگز نه تنها از اداي واجبات، غافل نبود، بلكه آن را در بهترين حالت و به جماعت اقامه فرمود تا اهميت نماز و انجام واجبات و هدف قيام خود را اعلام نمايد.

در همين راستا، متاسفانه كم توجهي برخي، به شعائر و احكام ديني در ايام محرم و ناديده گرفتن فتاواي علماء و مراجع در رد بدعتهايي همچون قمه زني، نشان و نمادي بارز از تقابل با هدف و انگيزه ي اساسي قيام حسيني(ع) در ترويج ارزشها و مبارزه با منكرات است.

 





نوشته شده در تاریخ جمعه 4 آذر1390 توسط محمدرضا



روزي حضرت موسي عليه السلام از محلي عبور مي كرد. ديد شخصي با گريه و راز و نياز،مكرر مي گويد: خدايا خواسته ام را برآورده ساز.موسي(ع) از آنجا گذشت و پس از يك هفته به آنجا بازگشت و ديد هنوز آن شخص مشغول دعاست و خواسته اش را از خدا مي طلبد.
آنگاه خداوند به موسي(ع) چنين وحي فرمود: اگر اين شخص آنقدر دعا كند كه زبانش بريده گردد و از دهانش بيرون بيفتد، دعايش را مستجاب نمي كنم زيرا او مرا غير از طريقي كه تعيين كرده ام، (بدون اعتقاد به رهبري تو) دعا مي كند....


جايگاه رهبري و ولايت در پيشگاه خداوند آنچنان والاست كه درقرآن كريم، بارها بر تمسك به اين حبل متين الهي تاكيدوسفارش شده است.
در نظام اسلامي ما نيز، رهبري و ولايت امر، بعنوان بارقه اي از ولايت معصومان(ع) راه حل و نجاتبخش جامعه ي اسلامي از هرگونه انحطاط عقيدتي و تفرقه است و به همين منظور، امام خميني(ره) ولايت فقيه را همان ولايت رسول الله(ص) مي دانست.در اين مسير، ميزان علاقه و حمايت مردم از مسئولان نيز به ميزان تبعيت و تواضع آن مسئولان نسبت به ولايت بستگي دارد و همين موضوع، رمز بقا و ماندگاري و سرافرازي نظام جمهوري اسلامي است





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 شهریور1390 توسط محمدرضا



ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی در میان شرایط نامزدهای انتخاباتی هنگام ثبت نام به دو نکته بسیار مهم و اساسی اشاره کرده است: «اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران» و «ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه». این شروطی است که برای تأیید صلاحیت انتخاب شوندگان اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب، چپ و راست و مستقل و... لازم و ضروری است، بنابراین برخی از کاندیداهای احتمالی در نهمین انتخابات مجلس برای آنکه با عدم تأیید صلاحیت مواجه نشوند، باید از هم اکنون به فکر تصحیح مواضع خود و رفع دوگانگی‌های سیاسی باشند؛ نه در فکر غوغاسالاری و هیاهوی هیجان برانگیز پس از رد صلاحیت.

اقتدار و افول اصلاحات

گفتمان غالب اصلاحات از سال‌های گذشته تاکنون آمیخته با دوگانگی‌های سیاسی بوده است و گرچه اعتقادات عده‌ای از اصلاح‌طلبان هم بر پایه موازین و اصول نظام جمهوری اسلامی بوده است، اما گهگاه از زمان اقتدار اصلاحات تا زمان افول، صداها و شعارهایی از آن جبهه بلند می‌شد که یادآوری برخی از آن موارد ثابت کننده این ادعاست که با وجود تأکید اصلاح‌طلبان بر پایبندی به نظام جمهوری اسلامی و ارکان آن، ولی گفتمان غالب اصلاحات دچار نوعی دوگانگی سیاسی است. بنابراین سؤالی پیش می‌آید که در شرایط فعلی با نزدیک شدن به زمان نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی، نگاه اصلاح‌طلبان به شرایط مربوط به ماده 28 قانون انتخابات مجلس چیست؟ و دیگر اینکه آیا عملکرد آنان در گذشته، پایبندی شان به آن اصول را نشان می‌دهد یا خیر؟

۱- عاقبت جمهوری اسلامی در دایره تصورات اصلاح‌طلبی

اصلاح‌طلبان در زمان اقتدار خود تأکید کرده بودند که در چارچوب نظام اسلامی به برقراری جامعه مدنی، قانون مداری و اداره جامعه خواهند پرداخت اما غالب شدن تفکرات تجدید‌نظر‌طلبان در میان آنان به تدریج باعث فاصله‌گیری از این وادی و نگاه تردیدآمیزشان به مبانی فکری و ارزش‌های اصلی نظام جمهوری اسلامی شد. شاید اولین تحرکات در این زمینه به اظهارات عباس عبدی از فعالان مطبوعاتی اصلاح‌طلبان بازگردد که گفته بود:«انقلاب اسلامی، متأثر از الگوی حکومت شوروی سابق است و سرانجام هر دو آنها یکسان خواهد بود» (روزنامه ایران/20 شهریور 77)

این اظهارات در حالی از سوی عباس عبدی مطرح شد که جریان اصلاحات خود را همواره جریان خط امامی معرفی کرده و بر پافشاری بر اصول انقلاب اسلامی که اندیشه‌های حضرت امام خمینی(ره) شکل دهنده اصلی آن بود تأکید داشتند. اما عمق دگردیسی فکری ایدئولوژیکی آنان چنان بود که فرازهایی از وصیت نامه امام(ره) را فراموش کرده بودند که تصریح داشتند:«نباید شک کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلاب‌های دیگر جدا است. هم در پیدایش هم در کیفیت مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام.»

اظهارات دیگری از اصلاح‌طلبان نشان می‌دهد که آنان چگونه اولین پروسه مورد تأکید خود را به مسلخ دگردیسی فرستادند. آنچنان که برخی دیگر از آنان در اظهاراتی معتقد بودند: 1- «امروز برخی صحبت‌های امام پس از گذشت یک دهه با توجه به مسائل روز و موقعیت کشور، دیگر قابل اعتماد نیست.» (اکبر گنجی: روزنامه خرداد/2 تیر 78) 2- «انقلاب اسلامی به مرحله پایانی خود رسیده است و آقای خاتمی به مثابه یک تجدید‌نظرطلب در این مرحله ظهور پیدا کرده است.» (عصر آزادگان/18 فروردین 79) 3- «دشمنی تمام دنیا با ما، انبوه مشکلات اقتصادی جوانان و بیکاری، ثمره سال‌های شعارند و تو خالی و پیش افتاده دوران انقلاب است.» (هفته‌نامه پیام هاجر/25 آبان 78) و. . .

۲- التزام به حکومت دینی و مشروعیت ولی فقیه

در دهه سوم انقلاب و با به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان، فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی، حکومت دینی و ولایت فقیه مورد هجوم عناصر مختلف این جریان قرار گرفت.

اصلاح‌طلبان بر این باور بودند که برای رسیدن به هدف نهایی خود باید محورهایی را مورد تهاجم قرار بدهند که در بقای انقلاب اسلامی نقش تاثیر‌گذاری دارند. بخشی از تلاش‌های این جریان در خصوص هجمه به حکومت دینی و ولایت فقیه به این شرح می‌باشد:

الف- حکومت دینی:

- «فقه شیعه درهمه زمان، غیر قابل اجراست و حکومت دینی نمی‌تواند به معنای اجرای احکام شریعت باشد. در این زمان تحول بنیادین در مبانی فقهی و کنار نهادن مبانی اجتهاد امری ضروری است»(هفته نامه پیام هاجر/5 آبان78)

- «چون دین و سیاست از هم جدا هستند، حکومت دینی هم غلط است» (هفته نامه پیام هاجر/20 تیر 79)

- «فقیه به انتخاب مردم، مشروعیت حکومت پیدا می‌کند و پس از انتخاب هم وکیل مردم است نه ولی مردم»(محسن کدیور/ روزنامه صبح امروز/20 فروردین 77)

ب- ولایت فقیه:

- «قرار دادن اعتقاد به ولایت فقیه در کنار اعتقاد به اسلام، شرک محسوب می‌شود»(روزنامه صبح امروز/7 اردیبهشت 79)

- «ولایت منحصر در شخص نبی اکرم است و با رفتن او نیز ولایت خاتمه می‌یابد. او خاتم نبوت و ولایت بود.» (ماهنامه کیان/بهمن 77)

- «حکومت ولایی همان دیکتاتوری صالحان و حاکمیت استبداد و اما با رنگ و لعاب شرعی است.» (روزنامه خرداد/12 مهرماه 77)

- «تفکر ولایت فقیه با نظام حزبی و تفکر شوراها و آزادی مطبوعات درتضاد است.» (روزنامه عصر آزادگان/15 فروردین 79)

ورود ممنوع در مسیر ورود به انتخابات

اکنون شاید بتوان به سؤالی که در ابتدا پرسیده شد، پاسخ داد و دریافت که عملکرد برخی از اصلاح‌طلبان در گذشته نشان از گفتمان غالبی دارد که حاکی از تعدی اصلاحات به نظام جمهوری اسلامی و عدم وفاداری‌شان به ولایت فقیه است. بنابراین آن دسته از اصلاح‌طلبانی که سابقه‌شان طی سال‌های گذشته برای همه روشن و مبرهن شده است دیگر جایی برای حضور در عرصه انتخابات برای خود باقی نگذاشته‌اند.

اینک با چنین شرایطی طبیعی است که نه مردم و نه قانون رغبتی به ورود این افراد به عرصه انتخابات نشان نمی‌دهند و حتی از ورود آنان به این عرصه مهم جلوگیری می‌نمایند؛ افرادی که حتی در شرایط فتنه 88 و حوادث پس از آن نیز کارنامه نیکی ندارند و همواره آب به آسیاب دشمن ریخته‌اند.
حال گرچه احتمال هیاهوی سیاسی این افراد در ایام انتخابات می‌رود اما قدرت درک سیاسی مردم به این سطح رسیده است که در هیچ یک از نظام‌های سیاسی به افراد برانداز و مخل امنیت ملی اجازه ورود به انتخابات و پذیرش مسئولیت‌های خطیر داده نمی‌شود.

 

 





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 مرداد1390 توسط محمدرضا



 در جريان جنگ جمل، عاقبت طلحه و زبير كه از خواص و بزرگان دوران پيامبر بودند، بسيار عبرت آموز بود.
قبل از شروع جنگ، در حالي كه لشكر جمل، ظاهري پرقدرت داشت، حضرت علي(ع) بارها با اصحاب جمل، اتمام حجت كرده و آنها را به ترك جنگ و اطاعت از ولي امر، فرا خواند. در آخرين مرتبه ، اميرالمؤمنين(ع) شخصا با طلحه و زبير ديدار فرموده وآنها را به صلاح، فرا خواند.
اما زبير كه تحت تاثير پسر منحرف خود قرار داشت و طلحه كه تحت وسوسه ي نفس و حب جاه و مقام و ثروت بود، تن به صلح و تبعيت از علي(ع) نداده و وارد جنگ شدند.
علي(ع) در هنگام جنگ، باز هم لشكر جمل را موعظه فرمود و هنگامي كه فايده نبخشيد و درگيري آغاز شد، سپاه علي(ع) در اندك زماني به پيروزي دست يافت. در همين حال، زبير، در حالي كه به فرزندش ناسزا مي گفت، عنان اسب خود را كشيد و فرار كرد ، اما در بين راه، مردي بدنبالش روان شده و او را به قتل رساند.
طلحه نيز در ميدان جنگ، با تيري از جانب مروان حكم كه درلشكر خودش قرار داشت، زخمي شد و در حالي كه غلامش پيكر او را فراري مي داد و از خدا طلب بخشش مي كرد در يكي از ويرانه هاي بصره، جان سپرد.

 

عاقبت درگيري و مقابله با ولي خدا ، جز خذلان و نابودي و سرافكندگي و پشيماني نيست و امكانات فراوان لشكر دشمن نيز، در پيروزي آنان نقشي نخواهد داشت. بزرگان و خواص نيز بايد مراقب مواضع و نزديكان و فرزندان و وسوسه هاي مادي و نفساني خود باشند.





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 اردیبهشت1390 توسط محمدرضا